عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

191

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

ذكر جماعتى كه در ايّام حيات « 1 » حضرت صاحبقرانى به مهمّات ديوانى به مملكت كرمان رفتند حضرت صاحبقرانى به وقتى كه امير « 2 » اوكو را « 3 » به حكومت آن ديار مقرّر فرمود « 4 » امور ديوانى به عهدهء پهلوان زين الدّين « 5 » شهر بابكى كرد . سعادت يار پسر امير باكور اوغانى از حكيم يرليغ به حكومت هزاره آمد و حكم آورد كه هر قلعه و حصار كه در مملكت كرمان و بم است خراب گردانند « 6 » و باروى قديم و جديد نيز ويران كنند . پهلوان زين الدّين گفت كه در مال تمغا نقصان بسيار خواهد بود . اول به باروى شهر قديم ابتدا نمايند تا اعلام نوّاب ديوان اعلى كنيم . اگر حكم به خلاف اين واقع شود « 7 » فبها و نعم ، و الّا خراب گردانند . عرضه داشتى به درگاه عالم پناه « 8 » فرستادند . حكم شد كه با روى بيرون و قلعه كوه « 9 » را بگذارند و قلعه شهر و باروى قديم را خراب كنند . و عساكر در محاصرهء قلعهء سيرجان به جدّ بودند . ناگاه خبر رسيد كه شاه منصور در گرمسير كرمان در ميان حشم كر است . تمام احشام با كمال الدّين پسر امير محمود كه حاكم حشم كر بود متّفق شدند و لشكرى انبوه جمع شده به كرمان مىآيند . « 10 » در شب سعادت يار اوغانى از لشكر بگريخت و به بالاى قلعه رفت و اين خبر به گودرز رسانيد . و حال ( آن بود ) « 11 » كه تركمانى سرخ چهره را بر ساخته بودند و اسم شاه منصور بر او نهاده و بدين سبب فتنه‌اى در آن ديار پيدا شده . امير اوكو با لشكر از محاصرهء قلعه برخاستند « 12 » و به كرمان آمدند و به تهيّاء اسباب لشكر مشغول شدند و يكى را به اردو فرستاد و ديگرى را به شيراز روانه گردانيد و با لشكرى آراسته متوجّه گرمسير شدند .

--> ( 1 ) با ندارد . ( 2 ) با : اميرزاده . ( 3 ) گ ، مل : او را . ( 4 ) اساس : فرموده بود . ( 5 ) با : زين العابدين . ( 6 ) با ، گ ، مل : گردانيد . ( 7 ) مل : سازد . ( 8 ) با : نواب عالم پناه . ( 9 ) گ ، ما ندارد . ( 10 ) ما : آيند . ( 11 ) اساس ندارد . ( 12 ) با ، گ ، مل : برخواستند .